|
تراشیدم....پرستیدم....شکستم
|
1- ديروز از صبح تا ظهر تو اداره تقريبا هيچ پرسپوليسي اي نمونده بود كه منو بشناسه و نياد در اتاق من را باز كنه و يك تيكه به ما (من و رئيس استقلالي من) نندازه. بعضي هاشون را حداق چهار پنج ماه بود كه نديده بودم ولي ديروز همه شون را زيارت كردم، نيازي به گفتن نيست كه صبح تا حالا يكيشون را هم نديدم.... خدا جاي حق نشسته!
2- اعتراف ميكنم كه هيچ اميدي به قهرماني استقلال نداشتم، به خاطر همين هم ساعت 4 كه رسيدم خونه، موبايل را بيصدا كردم و راحت گرفتم خوابيدم. ساعت هفت و ربع بود كه از صداي ويبره موبايل بيدار شدم. سعي كردم بيخيال بشم ولي انقدر زنگ خورد كه اعصابم خراب شد و گوشي را برداشتم: تا ديدم كه تماسهاي بي پاسخم همه استقلالي ها هستند شستم خبردار شد و از جا پريدم....
3- همه ميدونيم كه قهرماني استقلال پاك نبود: تماسهاي مشكوك با بازيكنان تيمهاي حريف روز قبل از بازي حداقل يكي از كارهاي استقلالي ها بود كه فاش شد. ولي خب بقيه هم براي استقلال كم نگذاشتند، اين نامردي هاي كه تو اين يكماهه سر قلعه نويي دراوردند را همه مي دانيم: از جريان انتخاب سرمربي تيم ملي تا بحث تباني و بيانيه هاي مايلي كهن.
4- بيشتر از همه دلم براي ابراهم زاده سوخت: آدم با اخلاقي كه كارش را بلد است و به نظرم به راحتي ميتوان اسمش را نسخه ارتقا يافته مجيد جلالي گذاشت كه البته ديروز توسط خود همين مجيد خان جلالي به سختي به زمين زده شد. برتري ابرهيم زاده نسبت به جلالي، غر نزدن هايش هست كه به نظرم او را از تمام مربيان ايران ممتاز مي كند.
5- استقلال قهرمان شد ولي يادتون باشه كه استقلال اگه قهرمان هم نميشد باز چيزي از ارزشهايش كم نميشد: تيم بايد شخصيت قهرماني داشته باشه نه اينكه مثل بعضي تيمها (كه رنگ پيرهنشون شباهت عجيبي به رنگ لنگ و آفتابه داره) فقط هارت و پورت كنه